تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
293
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
و مملكت او را چنان در ميان گرفتند كه مردم آن را غربال پرسوراخ ناميدند . گويند دشمنان ايران آن را از هر سوى چنان فروگرفتند كه زه هر دو سر كمان را فروگيرد . شابه پادشاه ترك پيش هرمزد و بزرگان ايران فرستاد و ايشان را از آمدن خود و سپاهيانش بياگاهانيد و گفت : « پلهائى را كه بر روى جويها و آبها است مرمّت كنيد تا از روى آن پاى بر مملكت شما نهم ؛ بر هر آبى كه پل ندارد پل ببنديد و بر هر جوى و آبى كه در مملكت شما بر سر راه من به روم خواهد بود نيز چنين كنيد ؛ زيرا من بر آنم كه از مملكت شما به روم بروم « 1 » . » هرمزد از شنيدن اين اخبار بيمناك شد و در آن باره مشورت خواست . همگان را رأى بر آن شد كه روى به پادشاه ترك « 2 » نهند . هرمزد مردى را از رى به نام بهرام « 3 » ، پسر گشنسپ ، معروف به چوبين ، با دوازده هزار تن به سوى او فرستاد . بهرام اين مردان را خود از ميان كلانسالان برگزيد نه
--> ( 1 ) - در زمان بهرام گور نيز خاقان چنين ظاهر مىشود ( رجوع شود به شرح حال بهرام گور ) . ( 2 ) - مسعودى و دينورى و فردوسى و طبرى دربارهء اين مشورت اطّلاعات بيشترى به دست مىدهند : روميان با بيرون رفتن ايرانيان از زمينهائى كه خسرو اوّل فتح كرده بود راضى مىشوند و خزرها شكست مىخورند و به همين جهت عربها نمىتوانند كارى از پيش ببرند . ذكر تحقيرآميز عربهاى مبغوض پس از اقدام مزبور مىآيد . در اينجا وارد داستان بهرام چوبين شدهايم . ( 3 ) - در سند ثئوفيلاكتوس ( 13 / 5 ) ( برام پسر برام گوسنس ) آمده است . بنا به روايات يونانى و ارمنى وى از خانوادهء مهران بوده است ؛ پسر او نيز مهران نام داشته است ( رجوع شود به زيرنويس 4 صفحهء 168 ، فصل پنجم ) . منشأ لقب چوبين نامعلوم است . سرگذشت عجيب اين مرد كه كارىترين زخمها را به دولت ايران وارد آورده بود قوّهء خيال داستانپردازان را تحريك كرد و او را قهرمان داستانى كردند كه مخلوطى از حقيقت و خيالبافى بود . ما مىتوانيم مضمون اين داستان را از روى شاهنامهء فردوسى و ديگر منابع از نو احياء كنيم ( در اين باره رجوع شود به ضمائم كتاب ) . گزارشهاى طبرى نيز از گفتهء داستاننويسان متأثر شده است . من در اينجا فقط در بعضى از مواضع به منقولات مفصّلتر اشاره خواهم كرد . از كتاب سعيد بن البطريق و ابن قتيبه برمىآيد كه ابن المقفّع از اين داستان نقل نكرده است و آنچه ذكر كرده بوده است تا اندازهاى به طور خلاصه بوده است . اصطخرى ( ص 143 سطر 9 ) بهرام را در حقيقت از اهل پارس مىداند .